محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4424

تاريخ الطبرى ( فارسي )

بسوختند و سه روز ببودند و گفتند : « رضايت نمىدهيم . » گويد : در اين وقت امينان براى وى معين كردند و يزيد نحوى را با كسان ديگر پيش وى نهادند . گويد : يكى از مردم نسف بيامد و به جعفر غلام كرمانى گفت : « اگر او را برون آرم چى به من مىدهيد ؟ » گفت : « هر چه بخواهى از آن تو خواهد بود . » پس مرد نسفى سوى مجراى آب كهندژ رفت و آن را گشاد كرد و پيش فرزندان كرمانى آمد و گفت : « به پدرتان بنويسيد كه امشب آماده باشد . » گويد : براى او نوشتند و نامه را در غذا نهادند ، كرمانى يزيد نحوى و حصين ابن حكيم را پيش خواند كه با وى شام خوردند و برون شدند كرمانى وارد آب شد ، بازوى او را گرفتند مارى روى شكمش پيچيد اما زيانش نزد ، يكى از ازديان گفت : « مار ازدى بود ، از اين رو زيانش نزد . » گويد : پس به جاى تنگى رسيد ، او را كشيدند كه پوست بازو و پهلويش برفت . وقتى برون شد بر استر خويش دوامه نشست ، به قولى بر اسب خويش بشير نشست ، بند همچنان برپاى وى بود ، او را سوى دهكده اى بردند به نام غلطان كه عبد الملك بن حرمله آنجا بود و وى را رها كردند . ابو الوليد زهير بن هنيد عدوى گويد : بسام غلام كرمانى با وى بود بر كهندژ شكافى بديد و پيوسته آن را گشاد كرد تا توانست از آن برون شود . گويد : كرمانى كس پيش محمد بن مثنى و عبد الملك بن حرمله فرستاد كه من امشب برون مىشوم ، و آنها فراهم آمدند . پس برون شد ، فرقد وابستهء كرمانى بيامد و به آنها خبر داد كه در دهكدهء حرب بن عامر با وى ديدار كردند ، در آن وقت ملحفه [ 1 ] اى بر او بود و شمشيرى آويخته بود ، عبد الجبار بن شعيب و دو پسرش على و عثمان ، و جعفر غلامش

--> [ 1 ] كلمهء متن